برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
در پایان یک علاقه... ما کسی را از دست نمی دهیم؛ خودمان از دست می رویم... آن خود دل بسته ی خوشحال سر سخت امیدوار... پ.ن: از دست رفته...
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
تموم شد! بخشیدمت... پ.ن : لباس کینه و انتقام و نفرین، زیادییی به تن من سنگینی میکرد؛ خم شده بودم! پ.ن۲: آخیش...:) راحت شدم...
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
«چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی..» پ.ن: همین!
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
دندونم کنده شد... همراه کمی خون! پ.ن : خابم تعبیر شد! شَرِّت کم شد برای همیشه ...:) خون باشه بدرقه راهت عزیز دلم ... به تمام آرزوهات برسی :)
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
حس میکنم این روزا
خدا،
مثل بچه هایی که تازه راه افتادن و باید همش دنبالشون رفت و جمعشون کرد؛
داره جمع ام میکنه با دستای خودش...
پ.ن: چقدر با کمکش از چاه های عمیق بی برگشت نجات پیدا کردم؛
درحالی داشتم خودم قشنگ فرمون میدادم برم داخلش!!
پ.ن۲: مرسی که هوامو داری آخدا ...
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
-تا حالا به کسی خیانت کردی؟ +بارها و بارها... پ.ن: هر روز به تو؛ هر شب به خودم...
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
فدای تار موهایت؛ اگر، از حسرتم، سرشار ...:)
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور
"شب غم تو نیز بگذرد ؛ ولی در این میان دلی ز دست می رود ..." «هوشنگ ابتهاج» پ.ن:" در آغوشم بگیر... که این شب طولانیست و استخوان هایم خسته اند ..."
برچسب:
نویسنده: نگار اکبریپور